دانلود مداحی شب 21 ماه رمضان حاج میثم مطیعی در سال 1393

دانلود مداحی شب 21 ماه رمضان حاج میثم مطیعی در سال 1393

دانلود مداحی شب 21 ماه رمضان حاج میثم مطیعی در سال 1393 را آنلاین گوش کنید

پلیر شماره 1: سازگار با گوشی ها


پلیر شماره 2

شب 21 رمضان سال 1393

دعای جوشن کبیر، شب 21 رمضان سال 1393 با نوای حاج میثم مطیعی، اجرا شده در مسجد جامع بازار تهران به صورت صوتی آماده دریافت می باشد.

 
ردیف عنوان فایل حجم دانلود متن
۱

به سویت آمدم با روسیاهی (مناجات با خدا)

3.12 MB
دانلود مشاهده متن
۲

بی سر و سامان توام یاعلی (روضه)

5.15 MB
دانلود  
۳

دعای جوشن کبیر | شب 23 رمضان سال 1393 – مسجد جامع بازار تهران

74.13 MB
دانلود  
۴

زشت و آلوده و خطاکارم (مناجات با خدا)

14.21 MB
دانلود مشاهده متن
 

بی‌ قراریم و تو را -دلخواه را- گم کرده‌ایم

بی‌ قراریم و تو را -دلخواه را- گم کرده‌ایم
شیشه‌ای از عطر «بسم الله» را گم کرده‌ایم
در پی خود می‌رویم اما نمی‌بینیم و نیست
یوسفا! سنگی... نشانی... راه را گم کرده‌ایم
سرنوشتی نیست ما را؛ باز هم از بخت بد
راه را پیدا ولیکن چاه را گم کرده‌ایم
وین شب قدر آمده‌ست از راه، اما حیف که
ورد «یارحمن و یاالله» را گم کرده‌ایم
قلب ما از سنگ بوده، هست، خواهد بود تا...
تا دعای مستجابِ «آه» را گم کرده‌ایم
برکه‌ایم؛ ای کاش می‌بودیم مردابی بزرگ
ما که با هر سنگ کوچک ماه را گم کرده‌ایم...
 
شاعر: جواد شیخ الاسلامی
 

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود
شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود
با وضو آمد به قصد لیله الفرقت، علی!
ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود
مسجد کوفه کجا، پشت در کوچه کجا
ضربت کاری که خوردی، یا علی! آن ضربه بود
دور محرابت نمی‌بیند ملائک را مگر؟ 
با چه رویی دارد این شمشیر می‌آید فرود
ساقیا در سجده هم جام شهادت می‌زنی
اولین مستی که می‌خوانی تشهد در سجود
کینه‌ای از ذوالفقارت داشت گویی در دلش
تا چنین فرق تو را وا کرد شمشیرِ حسود
رسم شد شق القمر کردن میان کوفیان
از همین شمشیر درس آموخت عاشورا، عمود
در وداعت با حسین اشک تو جاری می‌شود
دیده‌ای گویا از اینجا خیمه‌ها را بین دود
بین فرزندانی اما این حسینت را غریب
می‌کشندش با لبان تشنه در بین دو رود
با یتیمان آمدم پشت سرای زینبت
شیر آوردم پدر جان! دیر آوردم، چه سود؟
 
شاعر: قاسم صرافان
 

داغ مادر ولی پدر را کشت

پدرم مرد با خدایی بود
مهربان بود مثل دریا بود
روی پیشانی پر از چینش
اثرات سجود پیدا بود
 
پدرم اسوه شجاعت بود
قهرمان شجاع بدر و حنین
ضربتش در کشاکش خندق
افضلُ مِن عبادت الثّقلین
 
تا پدر بود خوب پُر می شد
جای خالی مادرم زهرا
قصه در گوش بچه ها می گفت
شانه می زد به موی من شب ها
 
داغ مادر ولی پدر را کشت
همه مویش سپید شد پدرم
مسجد کوفه تیغ خورد اما
در مدینه شهید شد پدرم
 
پدرم خاطرات تلخی داشت
قصه آتش و در و دیوار
قصه کوچه بنی هاشم
قصه تلخ سینه و مسمار
 
دیگر اما به خانه ایتام
نان و خرما کسی نمی آرد
بر زمین با عبور نعلینش
گل برکت کسی نمی کارد
 
شب آخر پدر وصیت کرد
حَسنش را به عدل و حق الناس
رو به عباس کرده و فرمود:
جان تو جان زینبم عباس
 
خوب شد کربلا نبود پدر
وقتی از روی ناقه افتادم
دیگر عباس هم نبود آنجا
تا بیاید رسد به فریادم
 
خوب شد مجلس شراب نبود
شاهد غربت پسر باشد
شاهد خیزران لب هایش
شاهد راس و طشت زر باشد...
 
شاعر: عباس احمدی
 
 
اين مطلب 463 بار مشاهده شده است
آخرین آهنگ ها

دسترسی سریع

آخرین مطالب